
این عکس دختر نازمه تو 5 ماهگی!
این روزها احساسای متفاوتی رو تجربه میکنم. یه لحظاتی اینقدر دوسش دارم که دلم میخواد همین الان بیاد تو بغلم
.یه وقتایی اینقدر از اومدنش میترسم که گریم میگیره
.شاید ترس از مسوولیت باشه.یه لحظاتی هم هر چی دلمو زیرو کنم میبینم که هیچ حسی ندارم.کاملا خنثی
! این احساسات متضاد خیلی اذیتم میکنه. 
این روزا بیشترشو تنهام.همسری بیشتر روز دانشگاست. منم به خاطر این شکم گنده ترجیح دادم کلاس بر ندارم این ترم .واسه همین وقت واسه گریه زیاده. تنهایی خیلی اذیتم میکنه.یادمه 2 ماه پیش وقتی گلی تو وبلاگش از این حالتاش گفت کلی نصیحتش کردم!!! حالا یکی بیاد نصیحتم کنه!!!!
یه حس دیگه ای که دارم و تا بحال هیج جا نگفتم اینه که از اول بارداری حس میکردم نی نیم پسره.
خدا میدونه که چقدر من عاشق دخترم. ولی از اول بارداری همه بهم گفتن که بچت پسره!! حتی الان بعد 2 تا سونو خیلیها میگن اشتباه شده. تو مطب مه میگن نی نیت پسره؟!!! میگم نه! میگن : ااا شکمت که به پسرا میخوره.صورتتم همینطور.
!!! این چیزا باعث شده که من دچار دوگانگی شم.کلافم. ججز چند تکه لباس نوزادی که تو مسافرتم خریدم نتونستم چیز دیگه ای بخرم. هنوز فکری واسه اتاقش نکردم. هنوز نی نیمون اسم نداره. هنوز خیلی کارا مونده که انجام ندادم. النم میخوام صبر کنم تا 25 مهر که نوبت بعدیمه از دکتر یه سونو دیگه بخوام. بعد اون اگه حالش بود برم واسه خرید.
تو خرید وسایل هم موندم.چون هنوز واسه رفتن تصمیم نگرفتم.قبلا گفتم که باید 2 تا 6 ماه تو کشوری که دارم درس میخونم باید اقامت داشته باشم.به استادم گفتم مارچ یا آپریل میام.اگه بخوام برم خیلی از خریدا بیفایدست! خیلیا رو نمیتونم ببرم. وای که من چقدر فکرم مشغوله!!!
خیلی غر زدم. خیلی نالیدم و خیلی بیصدا اشک ریختم!!! این همه مشکل روحی و فکری با وجود داشتن یه فرشته کنارم خیلی بعیده. گلم
عشقم
همسر نازنینم که یه دنیا دوسش دارم.
همه عشق و محبت و دوست داشتنش تو این 5 سالی که ازدواج کردیم یه طرف و عشق و همراهیش تو این 7 ماه یه طرف دیگه.
عزیزم تو همه این لحظات کنارم بودی و بهم آرامش دادی. بد خلقی هامو تحمل کردی و به روم لبخند زدی.بد قلقی هامو به جون خریدی و آرومم کردی .مرسی گلم. میخوام دختر گلم بدونه که بابایی نازش چقدر دوست داشتنیه. و بدونه که مامان و باباش چقدر عاشق همن.
عشقبازی این پدر و دختر هم دیدنیه.یه وقتایی واقعا حسودیم میشه ! اینو جدی میگم .این حس حسادت وقتی همسری با نی نی حرف میزنه تو چشام موج میزنه(اینو همسری میگه) . وقتی با عشق میگه: عسل بابا . عشق بابا. جون بابا!!! اونوقته که انگار داره با هووم حرف میزنه! اینجاست که داد میزنه: حسووووووووووووود! 
پ.ن. دوستای گلم پیشنهاداتونو در مورد اسم واسم بنویسید پلییییییییز!
پ.ن.۲. نمیدونم تا چه اندازه نینی شبیه این عکس میشه!!کسی تجربه سونو ۳بعدی تو ماه ۴تا۵ رو داشته؟اونوقت نی نی تون شبیه عکس اون دورانش بوده!؟